www.technologiesdvb2.all-up.com***dvb2

technologiesdvb2
 
الرئيسيةاليوميةمكتبة الصورپرسشهاي متداولجستجوثبت نامليست اعضاگروههاي کاربرانورود

شاطر | 
 

 اشعار ظنز وخنده دار

اذهب الى الأسفل 
نويسندهپيام
Admin
Admin


تعداد پستها : 1052
Registration date : 2008-03-02

پستعنوان: اشعار ظنز وخنده دار   26/4/2008, 1:24 am

...كفش هايم كو؟!
دم در چيزي نيست.
لنگه ي كفش من اين جاها بود!
زير انديشه ي اين جا كفشي!
مادرم شايد اين جا ديشب
كفش خندان مرا، برده باشد به اتاق
كه كسي پا نتپاند در آن

هيچ جا اثر از كفشم نيست
نازنين كفش مرا درك كنيد
كفش من كفشي بود
كفشستان!
و به اندازه ي انگشتانم معني داشت...
پاي غمگين من احساس عجيبي دارد
شصت پاي من از اين غصه ورم خواهد كرد
شصت پايم به شكاف سر كفش، عادت داشت...!

نبض جيبم امروز
تندتر مي زند از قلب خروسي كه در اندوه غروب
كوپن مرغش باطل بشود .....
جيب من از غم فقدان هزار و صدو هشتاد و سه چوق
كه پي كفش، به كفاش محل خواهد داد
«خواب در چشم ترش مي شكند.»
كفش من پاره ترين قسمت اين دنيا بود
سيزده سال و چهل روز مرا در پا بود
«ياد باد آن نهانش نظري با ما بود»
دوستان! كفش پريشان مرا كشف كنيد!
كفش من مي فهميد كه كجا بايد رفت
كه كجا بايد خنديد.
كفش من له مي شد گاهي
زير كفش حسن و جعفر و عباس و علي
توي صف هاي دراز
من در كله ي صبح، پي كفشم هستم
تا كنم پاي در آن
كه به آن «نانوايي» مي گويند!
شايد آن جا بتوان،‌نان صبحانه ي فرزندان را
توي صف پيدا كرد
بايد الان بروم....اما نه!
كفش هايم نيست! كفش هايم...كو؟!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://technologiesdvb2.all-up.com
Admin
Admin


تعداد پستها : 1052
Registration date : 2008-03-02

پستعنوان: دست آخر سور زد !   26/4/2008, 1:24 am

دست آخر سور زد !


اي عجب با ملت ما هرکسي پاسور زد ------ دست آخر سور زد
بر خلاف حکم بازي، سور خود با زور زد ------ دست آخر سور زد
آنکه مي‌گفتند اصلاً ناشي است و تازه‌کار------- نيز بيزاز از قمار
دستگرمي، سور اول را ز راه دور زد -------- دست آخر سور زد
بي‌بي دل‌هاي مردم، صيغه شد بهر طرف ------ آمد آقا از نجف
روز اول، دم ز آزادي و صلح و نور زد------ دست آخر سور زد
خلق احساساتي ما، دلزده از ماسبق ---------- پشت هم دادش ورق
او پي حفظ تنوع، سور خود با زور زد ------ دست آخر سور زد
بعد ِآقا، نوچه‌هايش وارد بازي شدند --------- يک به يک راضي شدند
هريکي سوري مطابق با همان دستور زد ---- دست آخر سور زد
هفت خاج آورد آن شيخي که بار پسته داشت ------ ثروتي شايسته داشت
ثروتش افزون شد و سوري که زد کيفور زد ------ دست آخر سور زد
شيخي آمد با عباي نازک و تور سفيد ------------ حيله و مکرش جديد
خنده بر لب سور خود را با ادا و عور زد ------ دست آخر سور زد
شيخ توي حوزه و رمال در کنج دکان ------ مطمئن شد سورشان
حجت الاسلام قاري در کنار گور زد ------- دست آخر سور زد
هم گداي روضه‌خوان، هم "سيد صيغه‌بيار" ------ سورشان شد برقرار
هم مقام رهبري زد، هم رئيس جمهور زد ---------- دست آخر سور زد
توده‌اي هم اين ميان با داس خود آمد جلو ------ گفت شد وقت درو
سور خود با عذر المأمورم و معذور زد------ دست آخر سور زد
الغرض، هرکس که آمد، چون امام اولي ------ سور زد بي‌معطلي
پس دلش از بهر سور آخري هم شور زد ------ دست آخر سور زد
هاديا ديدي که هر ليلاج پست خالبار ------ کرد دستش را دراز
آس ما کش رفت و "ده‌لو خوشگله" را تور زد ------ دست آخر سور زد
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://technologiesdvb2.all-up.com
Admin
Admin


تعداد پستها : 1052
Registration date : 2008-03-02

پستعنوان: رسم زمونه   26/4/2008, 1:24 am

رسم زمونه

« عجب رسمیه رسم زمونه »

خونه مون عیدا پر مهمونه

می رن مهمونا از اونا فقط

آشغالِ میوه به جا می مونه !

کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟

کجا رفت اون موز ؟! خدا می دونه !


جعبه خالی ِشیرینی هنوز

گوشه ی طاقچه پیش گلدونه

عطرش پیچیده تا آشپزخونه

شیرینیش کجاست ؟ خدا می دونه

می رن مهمونا از اونا فقط

جعبه ی خالی به جا می مونه !


از بس خونه رو به هم می ریزن

آدم مثل اسب(!) تو گِل می مونه

یکی نیست بگه خداوکیلی

جای پوست پسته توی قندونه ؟!


قند نصفه ی عموجون هنوز

خیس و لهیده ته فنجونه

خالا خداییش قندش مهم نیست

کنار اون قند نصف دندونه !

می رن مهمونا از اونا فقط

نصفه ی دندون به جا می مونه !!


پسته ی خندون ، بادوم شیرین

فندوق در باز ، مال مهمونه

« پرسید زیر لب یکی با حسرت » :

که از این آجیل، به غیر از تخمه،

واسه ما بعدها چی چی می مونه ؟!

***


۲-آتش بس!

تحمل کن اگه حتی تحمل کردنش سخته

آدم وقتی که مهمونی داره بدبختِ بدبخته


تصور کن جهانی رو که توش مهمونی افسانهَ‌س

تموم جشنای دنیا شدن مشغول آتش بس!


نه موز خوشه‌ای داره نه شیرینی نه هندونه

دیگه هیچ آدمی گازش روی سیب جانمی‌مونه


تمام ماهیا شادن همه بی دردِ بی دردَن

تو روزنامه نمی‌خونی نهنگا پُرخوری کردن


تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه

که برپا شه یه مهمونی فقط با سبزیِ قرمه!


تصور کن تو مهمونی کباب بره ارزش نیست

هجوم خوردن جوجه شبیه زنگ ورزش نیست


می‌شه با سفره‌ای ساده یه مهمونی بشه برپا

«تصور کن تو می‌تونی بشی تعبیر این رویا»!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://technologiesdvb2.all-up.com
 
اشعار ظنز وخنده دار
بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 1 از 1

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
www.technologiesdvb2.all-up.com***dvb2 :: نام بخش:کتاب خانه dvb2-
پرش به: